گنج اوهام و مرگ در کویر مرنجاب  

این سایت بمنظور ارائه فایلهای معتبر در زمینه گنج دفینه گنج یابی زیر خاکی گنج، دفینه، طلا، فلزیاب، سیستم فلزیاب، باستان، گوردخمه و مانند آنها برای دانش پژوهان تهیه گردیده ااست

محل لوگو

آمار سایت

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 155
  • بازدید دیروز : 205
  • بازدید کل : 2712955

گنج اوهام و مرگ در کویر مرنجاب


گنج اوهام و مرگ در کویر مرنجاب

گنج اوهام و مرگ در کویر مرنجاب

روایت واقعی از گرفتاری چهار جوان در کویر مرنجاب است

ما ساکن رودهن هستیم. رفاقت من، مازیار، رامین و سامان حدود پنج سال قبل از حادثه آغاز شده بود. : ما اکثر مواقع با هم بودیم. محیط رودهن کوچک است، تقریبا همدیگر را به خوبی می‌شناختیم. از حدود چند سال قبل از این حادثه، رابطه دوستی ما بیشتر شد. در جمع چند نفره، ما رامین را «بابا» صدا می‌کردیم.

آیا قبل از این سفر، سفرهای دیگری داشتید، ؟؟؟؟؟؟؟

گننج در بیابان و کویر مرنجاب و مرگ

: ما بسیاری از نقاط دیدنی ایران را با هم سفر کرده بودیم.
: از ابتدای رفاقتمان، دنبال جاهای خاص و با هیجان بودیم. اطراف ما جاهای دیدنی بسیاری است. ما همه به کوهنوردی و پیاده‌روی علاقه داشتیم.
: بیشتر مکان‌های دیدنی ایران را تجربه کرده بودیم و بعد از آن سفرها، رفتن به کویر به ذهنمان رسیده بود. وصف زیبایی طلوع، غروب، آسمان شب‌های کویر را شنیده بودیم و می خواستیم این سفر را هم به سفرهای خوب خودمان اضافه کنیم. ما بهترین سفرها را با هم داشتیم.

: قرار بود ما با هشت ماشین که بعضی از آنها تجربه کویرنوردی داشتند، به این سفر برویم. اما عصر چهارشنبه 18 شهریور 93، 90 درصد بچه ها گفتند به این سفر نمی‌آیند. نهایتاً ما تصمیم گرفتیم با یک ماشین چهار نفری سفر را خود آغاز کنیم.

چرا با انصراف بقیه شما به این سفر رفتید؟آیا به دنبال گنج بودید؟یا طلا و زیر خاکی و دفینه

خیر: زمانی که تصمیم می گرفتیم، باید انجام می‌دادیم. ما سابقه داشتیم در 24 ساعت به سرعین رفته بودیم.
: آران و بیدگل آخرین شهری بود که در کاشان از آن عبور کردیم و وارد مسیر کویر شدیم در آنجا هیچ گنج و زیر خاکی یا دفینه طلا و یا نقشه گنج وجود ندارد

.تقریبا در حد یک روز مواد غذایی داشتیم. ساعت 12 شب به اولین جاده سمت کویر رسیدیم و بعد از طی مسافتی به دو راهی رسیدیم که سمت راست به کاروانسروای کویرمرنجاب دانلود کتاب محل دقیق کاروانسراهای ایران برای یافتن گنج دفینه زیر خاکی و طلا در سایت دفینهو سمت چپ به سوی معدن نمک می رفت. البته در کنار کاروانسراها ویا در زیر ستونهای آنها گنج وجود دارد.

 

......اینم لینکشدانلود کتاب گنج نامه وزیری

ما ساعت یک و نیم شب به تابلوی راهنما رسیدیم .اما فلش راهنمای تابلو، برعکس شده بود.
ما به خیال خودمان مسیر کاروانسروا را انتخاب کردیم و دنبال گنج نبودیم . در صورتی بعد از این اتفاق فهمیدیم که مسیر معدن نمک را رفته بودیم؛ چرا که فلش مسیر را برعکس زده بودند. ما فقط 50 متر اطراف ماشین که نور ماشین می افتاد را می‌دیدیم. فقط یادم است ما از یک کانکس و چند ماشین معدن رد شدیم . متاسفانه ما تا جایی رفتیم که فهمیدیم سطح زمین صاف است. بعد از یک ساعت و ربع ماشین را نگه داشتیم و با نگه داشتن ماشین، نمک ها شکستند و ماشین در نمک فرو رفت.

با توجه به تاریکی تصمیم گرفتیم، چادر بزنیم و با موتور برق که داشتیم شب را به صبح برسانیم
: سوال بیشتر مخاطبان وخود من می تواند این باشد که شما چیزی استفاده کرده بودید؟!

سامان گفت: ما طبیعت گرد بودیم وبیشتر سفر می کردیم و به این چیزها فکر نمی کردیم.

بعد از بیدار شدن گردش کوتاهی اطراف ماشین داشتیم تا اینکه ساعت 11 سامان را فرستادیم اطراف نگاه کند تا شاید کسی را برای کمک پیدا کند و ما سه نفر هم ماشین را از گودال در بیاوری.

آنها روزهای تلخ و خسته کننده خود را با جزئیات روایت کردند؛ آن چهار نفر دوباره تصمیم می گیرند که رامین و مازیار برای کمک بروند؛ چرا که تقریبا مواد غذایی آنها رو به پایان بود. قرار بود بعد از ظهر روز جمعه آنها کنار ماشین برگردند.

ساعت 11 صبح جمعه آب و موادغذایی ما تمام شد. هرچه قدر زمان می گذشت، استرس ما بیشتر شد؛ چراکه رامین و مازیار دیر کرده بودند. من و دانیال تصمیم گرفتیم، برای کمک حرکت کنیم. بعد از چند ساعت راه رفتن به این نتیجه رسیدیم که برگردیم کنار ماشین. زمانی که برگشتیم روز شنبه بود و ما دوروز بود که آب نخورده بودیم. مجبور شدیم در حد برطرف کردن خشکی دهن آب رادیاتور ماشین را بخوریم .
: یکشنبه صبح هر نیم ساعت از هوش می رفتیم و وضعیت خوبی نداشتیم. من مدام با خدا صحبت می‌کردم. گفتم خدایا ما به کسی بدی نکردیم. تنها پدر و مادرمان می توانند از دست ما شاکی باشند. به سامان گفتم بیا از روی خط ماشین برگردیم، سامان قبول نکرد و ماند.

من هم با خودم حرف زدم و به همه این ها فکر کرده بودم اما گفتم قسمت ما اینطور رقم خورده است. ما تلاش زیادی برای زنده ماندن کرده بودیم اما داشتیم از بین می رفتیم.

: من در نهایت خط ماشین را ادامه دادم؛ در حالی که بی حال وبی رمق بودم. با سختی معدنی را پیدا کردم. تا اینکه سیاهی و دود لودری را دیدم. با پیراهنم علامت دادم و افتادم روی زمین. بعد از مدتی دیدم یکی روی صورتم آب می‌ریزد.
بعد از رفتن دانیال به دوستانم فکر می کردم که دیگر هیچ وقت آنها را نمی بینم و همه چیز تمام شد. مسافرتی که فکر می کردیم خیلی به ما خوش می‌گذرد؛ اما همه چیز تغییر کرد.

«مقصر این قصه که بود؟»

: «غرور. اگر ما اینقدر غرور نداشتیم؛ هيچ وقت اين طور نمی‌شد».

بهترین دوستانمان را در بدترین شرایط از دست دادیم.

در پایان راننده لودری که به دانیال و سامان کمک کرده بود، در برنامه حاضر شد و از وضعیت ترسناک دریاچه نمک توضیح داد که حتی خود آنها هم در آن منطقه رفت و آمد نمی کنند.

آنچه بیش از هر چیز در این برنامه به چشم می‌خورد، سکوت بود. مجری که در برنامه‌ها همیشه در میانه صحبت های مهمانان خود اظهار نظر یا فضا را برای شوخی و طنز مهیا می‌کند، این بار در برابر تلخی این قصه بیش از همیشه سکوت کرد. او این بار بیش از همه وقت به مهمانان خود فرصت داد تا آنچه را که باید بگویند. به نظر می رسید مصاحبه کننده خود هم به شدت تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفته است.

 

  انتشار : ۲۰ فروردین ۱۳۹۸               تعداد بازدید : 2228

برچسب های مهم

http://kia-ir.ir

دفینه /و گنج و گنج یابی ! نقشه گنج*طلا^ کوزه گنج% قبر

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما